۲/۲۵/۱۳۸۷

یه راز یه کمی توضیح برای آزدای

نمی دونم این وبلاگ کشش رو داره که من یه راز رو این جا بنویسم یا نه؟! همون طور که شاید خیلی ها متوجه شده باشید من الان مدتها وارد بحثی نمی شوم. آنی مدت آنقدر خودم زندگیم بالا پایین شده که دیگه وقتی برام نمی مونه که درگیر وبلاگ کنم.
اول آن راز مهم. ببنید من تو زندگیم هرگز دست به سیگار نزدم. هیچ وقت هیچ وقت یه سیگار روشن دستم نگرفتم. سیگار خاموش رو هم شاید بندرت دست بزنم. به طور وحشتناکی از این پدیده بدم می آید. اصلا بوش برام قابل تحمل نیست.
شاید بپرسید که خب این که راز نیست. حالا براتون می گم که راز من در کجاست. من به حدی از این کوفتی بدم می اید که ناخوداگاه از ادم سیگاری هم بدم می آید.
یادم میاید یه شخصی از نظر من خیلی آدم پرفکت و کاملی بود. یه بار به طور اتفاقی دیدیم که سیگر می کشه. نمی دونم چرا این آدم یه دفعه مثل شیشه ای که با سنگ بشکنه برام شکست.
هر کار کردم دیگر نتوانستم نه تنها نتوانستم شخصیت این آدم رو برگردونم بلکه دیدیم الان از صبحت کردن و مصاحبه باهاش دیگه لذت نمی برم و خوششم نمی اید دیگه باهاش حرف بزنم.
این یه راز خیلی بزرگه. خودم می دونم خیلی وجشتناک هست. خیلی خیلی سعی کردم این فکر رو تو خودم تغییر بدم. تا حدی هم موفق شدم ولی خب باز یه جا هایی خودش رو نشون میده.
من شرمنده همه دوستان سیگاری هستم. حالا برای این که دوست باشیم لطفا کتید آن سیگار تون رو خاموش کنید. ترک سیگار هم بکنید دیگه دنیا گلستان شود. ( البته میدونید که دارم شوخی می کنم.)
خب حالا یه کم توضیح میدم در مورد پست قبلی. اولا که فکر کنم دوستان خیلی متوجه شوخی بودن مطلب نشده بودند. نکته دیگر هم اصلا نگرفته بودند که من دارم به طور غیر مستقیم به محدویت های که در کانادا هست اشاره می کنم.

اول از همه من نمی خواهم حقوق سیگاری ها رو نقض کنم. ولی کسی که تو خیابون همین طور راه میره و سیگاره می کشه. مدتها جلو یا پشت سر من هوا رو آلوده می کنه داره حقوق من رو نقش می کنه. چیزی که من تو آلمان خیلی زیاد می بینم عین تهران که مردم راه می روند سیگار می کشند.
من هیچ اعتراضی به این که تو قسمت سیگاری رستوران سیگار بکشند ندارم . یه جای مخصوی به سیگاری ها باشه حتی یه گوشه از پیاده رو ولی دیگه نباید همه خیابون در دست سیگاری باشه که ...هر جا دلشون خواست سیگار بکشند. آخه جان من این درسته ؟!


اگست سال ۱۹۹۹ صاحبخانه کانادایی من از یه ایرانی پرسید چرا این همه ایرانی از ایران مهاجرت می کنند به کانادا یا خارج از ایران.
دوست ایرانی ما گفت: به دلیل این که ما تو ایران محدویت خیلی زیاد داریم. چشماهای صاحبخانه یه کم گشاد و تنگ شد بعد گفت: خب!!! تو کانادا هم ما خیلی محدویت داریم. این که دلیل نمیشه!!!
شاید الان شما خیلی متوجه نباشید که من چی دارم می گم. اجازه بدهید توضیح بدهم.
ببنید ما تو کانادا نمیتوانیم از عطر استفاده کنیم. اکثر مدارس دانشگاه ها جاهای دولتی استفاده از عطر ممنوع هست. و کلا اگر کسی هم بخواهد از عطر استفاده کند به این شکل و شدت که در اروپا مخصوصا فرانسه و این آلمان هست نیست. مردم خیلی خیلی رعایت می کنند.
یعنی کمتر می بینی کسی بیاید رد بشه بوی عطرش تو فضا بپیچه. اگر هم این اتفاق بیفته مردم خیلی خوششون نمی آید. یه جوری بی نزاکتی و رعایت نکردن حقوق دیگران هست.
و صد البته این دلیل نیست که کانادایی ها کثیف هستند . اروپایی ها یا آلمانی ها تمیز .
یه جور فرهنگ شاید بشه گفت هست. بنابراین برای من جالب خواهد بود که ببینم اکثر مردم تا مدتها بعد از رفتنشون بوی عطرشون تو فضا هست. و حتی تو مهدکودک هم مردم کلی به خودشون عطر زدن.


نکته بعدی من اقعا واقعا هیچ تعصبی رو کانادا ندارم هزاران بار مشکلاتش رو گفتم خیلی دوستان هم ازم ناراحت شدن ولی من حرفی رو می زنم که فکر می کنم درست هست.
تو تمام این کشورهای که من بودم تا حالا جز کانادا من مشوری رو ندیدیم که مردمش اینقدر به قوانین راهنمایی رانندگی احترام بگذارند. وقتی وارد خیابون می شوی از چند متری ماشین وای می ایسته برات حتی چراع سبز هم قرمز شده باشه برات صبر می کنه خیابون رو طی کنی و بوق نمی زنه برو دیگه !! مگه نمی بینی چراغ قرمز شده . البته استثنا همه جا هست ولی در کل مردم خیلی رعایت می کنند. بنابراین آمار تصادف توش خیلی کم هست. نگفتم صفر هست ها گفتم کم هست.
من تو این مدت کوتاه چند تا تصادف تو آلمان دیدیم که به نظرم آمد خیلی زیادتر از کانادا یا حداقل آن دهاتی هست که من توش هستم.
چند تا عابر پیاده دیدیم که راننده ماشین در حالت اعتراض بهشون بود. و ماشین وایستاده بود وسط خیابون با هم بگو مگو می کردند.
خب این موضوع تو کانادا خیلی بندرت اتفاق می افته. البته شاید تو استان نیوبرانزویک اتفاق بیفته آن هم نه به این شکل .( مردم آین استان به سادگی معروف هستند. می گویند همه هم با هم فامیل هستند همه هم یه نوع اسم مشخص دارند که با مثلا پدر یا پسر از هم تشخصی داده می شوند. شایعه هست که می گویند مردم آن جا وسط خیابون باهم دو ساعت چاق سلامتی می کنند.)
خلاصه جونم براتون بگه که شباهت رانندگی تو کانادا با آلمان مثل رانندگی آلمان به ایران هست. (البته با کمی بدجنسی از طرف من )


حالا در مورد مشروب هم همین تو ما تو کانادا هزار جور قوانین سفت سخت برای مشروب داریم. چه از خریدنش چه از خوردنش چه از جاش. بنابراین دیدن این همه آزادی در خوردن مشروب وسط خیابون برای مایی که فقط تو شب هالو وین شب سال نو می توانیم مشروب وسط خیابون بخوریم. خوب جالبه دیگه!!
بابا من که گفتم دهاتی هستم تازه از دهات آدم شهر شما باورتون نشد. این دست در بامب یار هم داشتن باز هم بر می گرده به همون قضیه دهاتی بودن و از این حرفها.

راستی می گویند این کانادا آمریکا خیلی مذهبی هست. اما انکار این آلمانی ها هستند که فرت فرت می رند کلیسا. این جا هر روز کله سحر کلیسا ناقوسش رو میزنه. سرظهر وقت غروب . چقدر هم مشتری داره.
یه چیز دیگه اگر کلیسا ها تو کانادا اینقدر زنگ بزنند و آلودگی صوتی ایجاد کنند فکر کنم مردم می ریزند آتیشش می زنند. ها ها ها


گفتم وقت ندارم ای میلی های اعتراضی با کامنت ها رو دونه دونه جواب بدهم . بهتره یه پست بذارم کلی وقت کمتری می گیره انکار بیشتر شد.
برای آخرش هم بگم این پست پانته آ رو می خواندم.

حدسم صحيح بوده. دوباره زنه اومده و جيغ و داد کرده که اينجا نبايد سيگار کشيد. اين آلمانيهای سربه‌زير هم اصلاً نميدونند اعتراض يعنی چی. هر کی هر چی ميگه سرشون رو ميندازند پايين و گوش ميکنند! از دست اونها بيشتر عصبانيم. از خانمی که توی کيوسک بيمارستان، همون بغل کار ميکنه پرس و جو ميکنم. اون هم خيلی عصبانيه چون زنه جلوی مشتريهاش سرش داد و بيداد کرده. به مطب ميرم که اين دفعه خرخرهء زنه رو بجوم.


واقعا دارم فکر می کنم این آلمان ها سر به زیر هستند؟ شاید پانته آ بهتر از من می دونه. هر چی باشه آن خیلی وقته با آلمانها سر وکار داره و باهشون زندگی می کنه. هی فکر می کنم هی فکر می کنم. بعدش به این نتیجه می رسم حتما آلمانی ها خیلی سر به زیر هستند شاید این مردم کانادا هستند که خیلی خیلی شلغم هستند که آلمانی ها نسبت به آن ها آدم های اعتراض کنی خشنی به نظر می آیند.
شاید هم من اشتباه می کنم.

من بارها تو خیابون پشت کالسکه دخترک وایستاده و مشغول راست و ریست کردن دخترک تو کالسکه شدم. اما حتی یکبار هم پیش نیومده تو کانادا کسی که پشتم گیر کرده بهم اعتراض کنه یا حتی مودبانه ازم بخواهد راه رو باز کنم تا آن بتوانه رد بشه. این جا به محض کوچکترین استاپی پشت سری میگه ببخشید می توانم رد شم. خیلی وقتها وقتی عذرخواهی می کنم بی اعنتا یا اخم آلود رد می شوند. برعکس دهات ما که کلی خوش برخورد هستند.

من خوب می دونم تو دنیا امروزی یه حکم کلی دادن خیلی کار سختی هست. به راحتی گفتن این خوبه یا آن بده خیلی خیلی کار دشوار و غیر ممکنی هست.
مثلا نمیشه گفتک این که کشور کانادا این همیه قوانین و محدویت داره خوبه و آلمان که اینقدآزادی داره بده . یا برعکسش .
چی بگم بابا بس حرف زدم کم آوردم انگشتم درد گرفت.

۹ نظر:

گلدونه گفت...

بابام همیشه میگه هیج جای دنیا اندازه ایران آزادی نیست بسکه شیر تو شیر و هر کی هر کیه.
به قول شوهرم اون موقع که ایران بودیم مشروب می خوردیم شلاقمون میزدن بازم می خوردیم.بعد تو امارات اگه مسلمون مشروب خورده رو میگرفتن اول مینداختن زندان بعد کچلش میکردن بعد هم بعد شش ماه زندانی برش میگردوندند کشور خودش تا حالش جا بیاد اسمش هم میرفت تو لیست سیاه و دیگه به این راحتیها هم در نمی اومد که بازم مشروب می خوردیم اومدیم اینجا اگه قراره تا سر کوچه هم با ماشین بریم سوار نمیشیم و تاکسی میگیریم که چی مشروب خوردیم.ما تو این قانون و فرهنگ رعایتش موندیم والا.
کی میای تورنتو خبرم کنیااا.آقای دکتر اینا هم اومدن تورنتو.نازلی میره یو آف تی.اومدی خبر بده دور هم جمع شیم.اونا هم خیلی دوست دارن ببیننت.

nazy گفت...

hala ke to rafti europe, man oumadam canada, gheseh ma ham gheseh ajibist,

سوسکی گفت...

ای بابا... بنا نبود رازمون رو فاش کنی که!!
منم باهات بدجوری همدردم و هر وقت باید برم اروپا سر همین داستان سیگار عزا می گیرم.

ناشناس گفت...

تو هم چه چیزایی میگی ها!دیگه اگه تو خیابون هم سیگار نکشند کجا بکشن؟توی این زندگی سرعتی هم که همه گرفتارشن و مثلا با یک دقیقه دیر رسیدن اتوبوس یا مترو یا هر چیز دیگه رو از دست میدن انتظار نداشته باش مردم نیم ساعت پشت سر تو صف بایستند تا به بچه برسی

Tila گفت...

دوست بی اسم حالا توزندگی سرعتی جان من واقعا نمیشه تو خیابون سیگار نکشید؟!معلوم از آن سیگاری ها دو آتیشه هستی ها. دوست من که نگفتم مردم پشت من منتظر بمونند یه بار دیگه آن تکه آخر رو بخوان. من رفتار و برخورد مردم دو کشور رو برای یه اشکالی که تو کار من ( همون سد کردن راه مردم رو می گم ) هست رو گفتم.

ناشناس گفت...

من در آلمان زندگی می کنم. کانادا رو ندیدم اما اونچه که راجع به آلمان گفتی به نظر من درسته. فقط دو تا مسئله رو فراموش کردی. اولا آلمان دیگه محیط یکدستی نیست و پر از خارجیه به خصوص مردم اروپای شرقی و حتی آلمان شرقی سابق که خلق و خوی متفاوتی دارن اما از روی ظاهرشون نمی شود در نظر اول از آلمایها تشخیصشان داد. بیشتر رفتارهایی که دیدی فرهنگ اونهاس.و دوما, در هیچ جای دنا مرم یکدست نیستند. بین آلمانها هم آدم عجول, عصانی, قانون شکن یا بی اتیکت وجود داره. مسلما در کانادا هم.

pantea گفت...

تيلا جان، اشاره‌ای که من به سربه‌زير بودن آلمانيها کردم، به اين معنی نبود که هر کس هر چی بگه گوش ميکنند. منظورم نوعی تسليم و اطاعت کورکورانه در برابر اتوريته و بالادستيها بود، حتی اگر مثل اون خانم اتوريته‌اشون هيچ مبنای محکم و قابل تکيه‌ای نداشته باشه. صرف اينکه اون خانم در بيمارستان کار ميکرد، حتی به عنوان سکرتر يک مطب واقع شده در بيمارستان که ربطی به سيستم اداری و پرسنلی بيمارستان نداره، کافی بود که جرئت اتراض نداشته باشند.

در مورد کانادا و مقايسه‌اش با آلمان حرفی نميتونم بزنم چون هرگز در کانادا نبوده‌ام، اما طبق تعريف تو اين احساس بهم دست ميده که حقوق يک عده به نفع يه عدهء ديگه پايمال ميشه. خوب يا بد دونستن اين وضع فقط و فقط مربوط ميشه به اينکه خود آدم جزو کدوم گروه باشه.

من به شخصه از آدم غيرسيگاری بدم نمياد، اما به دلايل قابل درک با سيگاريها راحتترم. البته بعضی از غيرسيگاريها مثل تو زيادی حساسند و با نق‌نق و غرغر و دخالت و سعی در تغيير عادات آدم زندگی رو به کامش تلخ ميکنند، که مثل خودت ترجيح ميدم باهاشون رفت و آمدی نداشته باشم. برای هر دو طرف اين بهترين کاره.

tila گفت...

پانته آ جان فکر کنم این سیستم بالا دستیها داره یواش یواش دستم می آید. من هر جا که به در بسته می خورم پرفسور دکتر فریمدمن یه تلفن می زنه مشکل حل میشه. جدیدا دارم احساس چغندر بودن می کنم.

واقعا آدم خیلی باهوش هستی تنها کسی بودی که نکته مطلب من رو گرفتی من هم دقیقا می خواستم همین رو بگم که ما تو کانادا چقدر محدویت داریم. واسه همین اسم پست رو گذاشتم آزادی. مطلب رو هم با تعجبم از این همه آزادی تو آلمان شروع کردم . اما انکار تو طنز مطلب یه کم بی راه رفتم چون کسی لپ مطلب من رو نگرفت.

ببین درسته که من خیلی خیلی زیاد از سیگار بدم می آید درسته که من به عطر آلرژی دارم و هر روز به روز هم بدتر می شوم .ولی تمام اینها دلیل نمیشه که نگم تمام اینها شاید به قول شما پایمال شدن حقوق یه عده به نفع یه عده دیگر هست.

البته خیلی دوستانم هم عقیده دارند این عین دموکراسی هست که نظر اکثریت ۵۱ درصدی به اقلیت ۴۹ درصدی می چربه .من اصلا نمیخواستم وارد این بحث که کدوم بد هست کدوم خوب هست بشوم . ولی انکار یه جوری بحث به بیراه کشیده شد.

tila گفت...

بین اولا که من سیگار نمی کشم به غیر سیگاری آسیبی نمی رسونم ولی سیگاری با سیگار کشیدن داره مستقیم به من آسیب می زنه . پس من حق دارم به سیگار کشیدنش اعتراض کنم.
سیگاری می خواد به چی من اعتراض کنه من چه اسیبی به آن می زنم؟!!
بعدش من یه اعتراف کردم و یه راز رو این جا گفتم . اصلا هم از این نظریه که از دیدن ادم سیگار این احساس بد به من دست میده دفاع نکردم. بلکه حتی یه جوری هم شرمندش هستم. اما این احساس واقعا دست خودم نیست. تا حالا هم خیلی سعی کردم و سعی بیشتری خواهم کرد رو افراد این جوری نظر ندهم این رو تو پستم هم نوشته بودم.

به هر حال از این که از این اعتراف صادقانه استفاده کرده و من رو حساس نق نقو غرغور و دخالت کن در زندگی دیگران برهم زدنند آرام زندگی دیگران خواندی ممنون !

Lilypie 3rd Birthday Ticker