۹/۲۰/۱۳۸۷

حسین درخشان



تو خبابونهای پرتقال که عین خیابونهای تهران بالا و پایین و شیب دار هست حسین درخشان تو ذهن من هست.اینترنت خونه خیلی گرون هست و شب ها هم خیلی کند. بنابراین خیلی فرصت و دسترسی به وبلاگ و نوشتنش رو ندارم.

فکر کنم ما تازه آفر کاریمون رو از پرتقال گرفته بودیم که حسین درخشان رفت پرتقال.شهر پورتو که انکار خیلی ازش خوشش آمده بود و تعریف هاش از شهر باعث شد یه مقدار جدی تر به قضیه فکر کنیم.
خوب پولش خوب بود ماهم تعریف های درخشان رو خوندیم. تشویق شدیم آفر رو با قرار داد موقت قبول کنیم.

از روزی که نوشت می خواهد برگرده من شک نداشتم که اگر برگرده جاش تو زندان هست. جمهوری اسلامی فکر می کنم تا حالا ثابت کرده که با کسی سر شوخی نداره.
دقیقا همین که یه مدت کوتاه ننوشت احساسم بهم می گفت که باید زندان باشه.

برای حسین درخشان باهمه انتقادی که به کارهاش داشتم نگران و برای خانواده اش هم نگران تر هستم.

آمیدوارم مقامات جمهوری اسلامی بخواهند حداقل تو این زمینه یه مقدار متمدانه تر برخورد کنند و حسابی مراقبت ضربه های پاشنه کفشون باشند!

حال خانواده اش رو درک می کنم که نمی خواهند خبر رو پخش کنند. شاید هم طبق توصیه های حسین فکر می کنند کار درستی آنجام می دهند.

اما من به شخصه فکر می کنم مقامات جمهوری اسلامی به تنها چیزی که جواب می دهند فشار خارجی هست. در بقیه موردی که فشار خارجی نبود خیلی راحت کارشون رو پیش بردند آب هم از آب تکون نخورد. امیدوارم اعتراض شون رو علنی کنند تا قبل از آن که خیلی دیر شود.

۱ نظر:

مهتا گفت...

منظورت از پرتقال همون كشور پرتغال هست؟؟؟

Lilypie 3rd Birthday Ticker