۹/۰۶/۱۳۸۷

حقیقت یا واقعیت

اول از همه می خواهم بهتون رک و پوست کنده بگم ، من عاشق سینه چاک و دلباخته کشور یخبندان کانادا هستم. اصلا هم خجالت نمی کشم. به عنوان یک ایرانی که تو کشورهای مختلفی زندگی کرده دروغ چرا؟!! تا حالا هیچ کشوری نبوده که من واقعا اینقدر بهش احساس تعلق داشته باشم.

از هیچ کشوری هم تا این حد که از این کشور آلمان و مردمش و کالچرش و همه متعلقاتش ناراحت و ناراضی نبودم. از شما چه پنهون که حتی از ماشین بنز و بی ام دبلیو یا همون بی ام وی خودم هم دیگه خوشم نمی اید. شاید به نظر شما خنده دار بیاید ولی من واقعا از همه چیز این کشور فراری هستم.

روم نمیشه بگم متنفرم. چون همیشه ای نژادی پرستی و این حرفها بدم می آمد و خوب دیگه این یه واقعیت هست.
تو این وبلاگ داشتم عکس لباس های بچه و وسایل و اتاق بچه این خانم رو می دیدم که رسیدم به تابلو خوش آمدید به زبان آلمانی با دیدنش همچین لب و لوچه ام آویزون شد یه اه بازم آلمانی گفتم که خودم هم از این واکنش خندم گرفت.بعدش هم از این همه قلب سیاه پر کینه خودم واقعا ناراحت شدم.
تا اطلاع ثانوی هر کس اسم از آلمان و آلمانی و جرمن، دویچ، دویچه ای لند کوفت کاری بیاره خونش پای خودش هست.
راستش دارم کم کم درک می کنم، کسانی رو که سالهای سال با بیزاری تو کشوری زندگی می کنند. قبلا برام خنده دار بود. اما حالا دارم می فهمم.


می دونم می گوید خوب ناراضی هستی بزار برو ! با اجازه تون دارم جمع و جور می کنم، بزارم برم. عطاشون رو به لقا شون ببخشیدم. نه کارشون رو می خواهم، نه حقوق بالاشون رو، نه خونه شیک شون ، نه دعوتشون رو ، نه هیچ چیز دیگری. دمب رو می زارم رو گولم رو می رم.
این دفعه من خودم به تنهایی تصمیم گرفتم، که از این کشور بریم یعنی منظورم خانواده هست.
متاسفانه و بدبختانه برعکس من این شوهر از این کشور کانادا بیزار هست.( هر چند از آلمان هم خوشش نمی اید.)از همون ساعت اولی که پاشو گذاشت تو این کشور گفت من از این جا خوششم نمی آید که نمی آید که نمی آید. قبلا درکش نمی کردم که چی می گه. اما حالا بس خودم از این جا فراری هستم ، دیگه درکش می کنم.
یه سری چیزها هست، می خوام بنویسم.اما فکر می کنم شاید این وبلاگ کشش نداشته باشه.

ما از ژاپن با هم زدیم بیرون، دوتا مون معتقد بودیم آینده ای کاری جفت مون در آن کشور پیشرفتی نخواهد داشت. بنابراین برگشتیم کانادا.



از ایرلند زدیم بیرون( اگر خواننده این وبلاگ بوده باشید براتون گفتم: که شوهر تو آن کشور به علف ایرلندی آلرژی پیدا کرد.ماهها بیمارستان بود تا بالاخره دکترها پیدا کردن که به علف آلرزی شدیدا داره و باید ایرلند رو هر چی زودتر ترک کنه. برگشتیم کانادا.

اما این دفعه بر نمی گردیم کانادا چون شوهرم از کارش استعفا داده و اصولا هم دیگه قصد برگشتن تو آن شهر کوچک رو نداریم.

می خواستم چی بنویسم چی شد. من حتما از اشکالات سیستم کانادا خواهم نوشتم. اشتباه نکنید من از زندگی و مردم کانادا نمی نویسم. از نظر من مردم کانادا بهترین مردم روی زمین هستند. دقت کنید نگفتم، یکی از بهترین مردم روی زمین ها گفتم دقیقا بهترین مردم روی زمین. کانادا یکی از بهترین جاهای روی زمین برای مهاجرت هست ، مخصوصا برای ایرانی ها. بعدا می نویسم چرا؟

دلم نمی اید بهتو نگم که دولت فخیمه کانادا بر خلاف آن که تو سایت رسمی اش اعلام کرده چهار ماه ونیم گواهی پلیش رو طول میده حتی زودتر از ژاپن برگه پلیس رو برام فرستاد.
بقیه اش باش واسه بعد ...
هشت چمدون ریختم وسط دارم وبلاگ می نویسم.

۲ نظر:

ناشناس گفت...

chera keshesh dare etefaghan webloget. benevis , chon be darde kheili ha ,az jomle khodam ke daram be raftan be oonja (az europe) ferk mikonam, mikhore, motmaen bash.
vali moshkele aslie ma peida kardane kare :( shayad ma balad nistim ke bayad chi kar konim vali akhe chera kare khoob peida nemishe oonja? kheili baram ajibe! hamash karaye sathe paeen hast, vali na baraye PhD. shoma ham hamin nazaro darid?
kheili nazaretoon baram moheme.

mamnoon pishapish

Golbahar

Tila گفت...

گلبهار جان می نویسم. باهات موافق هستم کار تو کانادا خیلی سخت گیر می اید. مخصوصا برای کسانی که پی اچ دی هستند. کار سطح پایین خیلی خوب پیدا میشه. نمیدونم دیدی چند وقت پیش مردم اعتراض کرده بودند که مهندس وارد نکنید کارگر سطح پایین وارد کنید. این اداره مهاجرت کله پوک کانادا مهندس می گیره ان وقت آن دولت بی عقلش یه دونه شغل برای این مهندس بدبخت تو آستین نداره میگه خوب حالا آمدی بفرمایید پیتزا بفروش. این درد این دولت فخیمه هست.و نکته دیگه هم سطح حقوق ها تو کانادا هست واقعا سطح حقوق افرادی که پی اچ دی دارند خیلی خیلی پایین هست. کلی هم ازش مالیات می گیرند. آخرش می ببینی سطح زندگیت با کسی که تو یه پیتزا فروشی ۸ ساعت در روز کار می کنه یکی هست. تو با آن همه تخصص شاید روزی ۱۲ ساعت کار شاید فقط کمی سطح زندگیت با یه آدم سوپر معمولی فرق داره و این واقعا انصاف نیست. دلیلی که ما از کانادا زدیم بیروه همین بود. گاهی وقتها می گفتم اصلا کار نکنم بابا بشینم خونه از دولت ولفر بگیرم وضع زندگیم بهتره به بچه ام می رسم تو هوا ۲۰ درجه زیر صفر بچه رو شال کلاه نمی کنم که دارم می رم سر کار. خیلی تفاوت معنی داری هم زندگیم از لحاظ مالی نخواهد داشت :)))) می بینی جانم یه دولت کله پوک افراد فعال (حالا نمی گم تحصیل کرده حمل بر خود ستایی نشه) جامعه اش رو با تصمصمات احمقانه به کجا می کشونه؟!!!

Lilypie 3rd Birthday Ticker